«ﻓﻀﻴﻠﺖِ ﺁﺭﺍﺳﺘﮕﻰ»


مقدمه

آیات

متن درس

اندیشه و تحقیق

 

رسول خدا (ص) :

انَّ اللهَ جَمیلٌ و یُحِبُّ الجَمالَ : خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.

ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻯ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ، ﺣﻀﻮﺭ «ﻋﺰّﺗﻤﻨﺪ»، «ﻋﻔﻴﻔﺎﻧﻪ» ﻭ «ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ» ﺩﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻳﻦ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﮔﺮﭼﻪ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﺭﺷﺘﻪﺍﻯ ﻧﺎﻣﺮﺋﻰ ﻭ ﻇﺮﻳﻒ، ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﻳﻰ ﺧﺎﺻﻰ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ.

«عفاف» ﻳﮏ ﺣﺎﻟﺖ روﺣﯽ و ﻓﻀﻴﻠﺖ اﺧﻼﻗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد اﻧﺴﺎن اﻧﺪام ﻇﺎﻫﺮی ﺧﻮد را وﺳﻴﻠﻪ ی ﺧﻮدﻧﻤﺎﻳﯽ و ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ دﻳﮕﺮان ﻗﺮار ﻧﺪﻫﺪ و اﺟﺎزه ﻧﺪﻫﺪ ﻧﺎﭘﺎﮐﺎن از او ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﻨﺪ. عفاف ناشی از عزت نفس هر فرد می‌باشد.

«ﻋﺰّت» در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻘﺎرت و ذّﻟﺖ ﻗﺮار دارد. اﻧﺴﺎن ﻋﺰﻳﺰ در ﺧﻮد ﻋﻈﻤﺖ و ﺻﻼﺑﺘﯽ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺣﻘﺎرت و ﭘﺴﺘﯽ را ﻧﭙﺬﻳﺮد و ﺗﻦ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺖ و زﺑﻮﻧﯽ ﻧﺪﻫﺪ.

«آراستگی» معمولاً یک حالت بیرونی است. آراستگی نباید به‌گونه‌ای باشد که اندام‌های ظاهری انسان در معرض توجه دیگران قرار گرفته و سبب دوری از عفاف شود. در صورت زینت یافتن به آراستگی واقعی، هر انسان علاوه بر تحسین الهی، مورد تحسین سایر انسان‌ها واقع شده و نیاز به مقبولیت او تأمین می‌شود.

سورۀ اعراف – آیۀ 32

پیام اصلی

قُل مَن حَرَّمَ زینَةَ الله : بگو چه کسی حرام کرده زینت‌هایی را که خداوند

الَّتی اَخرَجَ لِعِبادِهی : برای بندگانش پدید آورده است؟

وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزق : و (همچنین) رزق‌های پاکیزه و دلپسند را

قُل هِیَ لِلَّذینَ ءامَنوا : بگو این(نعمت‌ها) برای کسانی است که ایمان آوردند

فِی الحَیاةِ الدُّنیا : در زندگی دنیا (اگرچه کافران هم بهره‌مندند)

خالِصَةً یَومَ القیامَةِ : (درحالی که) در قیامت مخصوص (مؤمنان) است.

کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیات : ما اینگونه آیات خود به تفصیل بیان می‌نماییم

لِقَومٍ یَعلَمون : برای گروهی که می‌دانند

اعتدال در نعمت‌های دنیوی و اخروی

خداوند، زینت‌های جهان را بر بندگانش حرام نکرده است.(قُل مَن حَرَّمَ زینَةَ الله... مِنَ الرِّزق)(پیامِ شماره 1)

مؤمنان باید از روزی‌هایی که از راه درست و پاک(حلال) به دست آورده‌اند، استفاده ‌کنند.(قُل مَن حَرَّمَ زینَةَ الله... خالِصَةً یَومَ القیامَةِ) (پیامِ شماره 2)

زینت‌ها و روزی‌های پاک در آخرت، اختصاص به مؤمنان دارد.(قُل هِیَ لِلَّذینَ ءامَنوا خالِصَةً یَومَ القیامَةِ)(پیامِ شماره 3)

اسلام با زهد و تقوای نابجا و ریاضت نامشروع و رهبانیت مخالف است.(قُل مَن حَرَّمَ)

راه رسیدن به خدا، ترک امور حلال و طیب نیست، بلکه استفاده‌ی بجا و رعایت قسط و عدل است.(قُل مَن حَرَّمَ زینَةَ الله....)

 
 

سورۀ اعراف – آیۀ 33

پیام اصلی

قُل اِنَّما حَرَّمَ رَبّیَ الفَواحِش : بگو پروردگارم حرام کرده زشت‌کاری‌ها را

ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ : چه آشکار و چه پنهان آنها را

وَالاِثمَ و البَغیَ بِغَیرِ الحَقِّ : و نیز گناه و سرکشی به ناحق را

وَ اَن تُشرِکوا بِاللهِ : و این‌که به خدا شرک بورزید،

مالَم یُنَزِّل بِهی سُلطانًا : چیزی را که برای آن دلیلی نفرستاده

وَ اَن تَقولوا عَلَی الله : و اینکه به خدا نسبت دهید

ما لا تَعلَمون : چیزی را که نمی‌دانید

جواز آراستگی ظاهر و باطن

آن‌ چیزهایی که خداوند بر مؤمنان حرام کرده است(حَرَّمَ رَبّیَ)، عبارتند از  :

1 . زشت‌کاری(چه آشکار و چه پنهان)(الفَواحِش ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ)

2 . گناه(الاِثمَ)

3 . سرکشی و تجاوز(البَغیَ بِغَیرِ الحَقِّ)

4 . شرک به خداوند(اَن تُشرِکوا بِاللهِ)

5 . نسبتِ دروغ به خدا دادن(وَ اَن تَقولوا عَلَی الله ما لا تَعلَمون) (پیامِ شماره 4)

تحریم‌های الهی، در مسیر تربیت و رشد و تکامل انسان است.(حَرَّمَ رَبّیَ)

مشرکان، برای اعتقاد خود استدلالی ندارند.(لَم یُنَزِّل بِهی سُلطانًا)

 
 

سورۀ اعراف – آیۀ 26

پیام اصلی

یا بَنی ءادَمَ : ای فرزندان آدم

قَد اَنزَلنا عَلَیکُم لِباسًا : همانا بر شما لباسی فرو فرستادیم

یُواری سَوءاتِکُم وَ ریشًا : تا هم زشتی(برهنگی) را بپوشاند و هم زیوری باشد

وَ لِباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیر : و(لی) لباس تقوا همانا بهتر است

ذلِکَ مِن ءایاتِ الله : آن از نشانه‌های خداست

لَعَلَّهُم یَذَّکَّرون : باشد که آنان پند گیرند(و متذکّر شوند).

تناسب میان آراستگی ظاهر و باطن

خداوند، پوشش را برای دو هدف قرار داده است(قَد اَنزَلنا عَلَیکُم لِباسًا) :

1 . انسان را از ناپسندی‌ها حفظ کند و مایه‌ی تقوا و عفاف باشد.(یُواری سَوءاتِکُم)

2 . آراستگی(ریشًا) (پیامِ شماره 5)

اگر انسان لباس تقوا بر خود بپوشاند، خواهد توانست پوشش و لباس ظاهری را مراعات کند و حفظ نماید.(یا بَنی ءادَمَ...وَ لِباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیر) (پیامِ شماره 6)

توجه به نعمت‌های الهی، عامل عشق به خدا و دوری از غفلت است.(قَد اَنزَلنا عَلَیکُم...لَعَلَّهُم یَذَّکَّرون)

لباس، زمانی نعمت الهی است که بدن را بپوشاند.(یُواری سَوءاتِکُم)

 
 

اﻳﻦ آﻳﺎت، ﻧﻤﻮﻧﻪ ای از ﺳﺨﻨﺎن ﺧﺪاوﻧﺪ درﺑﺎره ی آراﺳﺘﮕﯽ و ﭘﻮﺷﺶ اﺳﺖ.

ﺑﺮای درک ﻋﻤﻴﻖ ﺗﺮ و اﺳﺘﻔﺎده ی ﺑﻬﺘﺮ از راﻫﻨﻤﺎﻳﯽ ﻫﺎی ﺧﺪاوﻧﺪ درﺑﺎره ی ﻣﺴﺎﻟﻪ ای ﮐﻪ ﻫﺮ روز ﺑﺎ آن ﺳﺮ وﮐﺎر دارﻳﻢ، از ﮐﻠﻤﺎت ﭘﻴﺸﻮاﻳﺎن ﺧﻮد و ﺷﻴﻮه ی زﻧﺪﮔﯽ آﻧﺎن ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﻳﻢ و ﺑﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﻴﺶ ﺗﺮ آﻳﺎت ﻣﯽ ﭘﺮدازﻳﻢ...

آراستگی، شیوه‌ی پیشوایان دین

ﭘﻴﺸﻮاﻳﺎن ﻣﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ در زﻳﺒﺎﻳﯽ ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺧﻮد ﻣﯽ ﮐﻮﺷﻴﺪﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ زﻳﺒﺎﻳﯽ و آراﺳﺘﮕﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﻫﻢ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺘﻨﺪ و ﻳﺎران ﺧﻮد را ﻧﻴﺰ ﺑﻪ رﻋﺎﻳﺖ آن دﻋﻮت ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ.(اهمیّتِ آراستگی ظاهری از نظر پیشوایان دین)

اﻳﻦ ﺷﻴﻮه ی رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) و ﺳﺎﻳﺮ ﭘﻴﺸﻮاﻳﺎن ﻣﺎ ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن در اﻧﺪک ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻪ آراﺳﺘﻪ ﺗﺮﻳﻦ و ﭘﺎﮐﻴﺰه ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﻫﺎ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮﻧﺪ و اﻟﮕﻮ و ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻠﺖ ﻫﺎ ﻗﺮار ﮔﻴﺮﻧﺪ. آراﺳﺘﮕﯽ،اﺧﺘﺼﺎص ﺑﻪ زﻣﺎن ﺣﻀﻮر در اﺟﺘﻤﺎﻋﺎت و ﻣﻌﺎﺷﺮت ﻫﺎ ﻧﺪارد. ﺑﻠﮑﻪ ﺷﺎﻣﻞ زﻣﺎن ﺣﻀﻮر در ﺧﺎﻧﻮاده، و از آن ﻣﻬﻢ ﺗﺮ، زﻣﺎن ﻋﺒﺎدت ﻧﻴﺰ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﺳﺘﻔﺎده از ﻋﻄﺮ، ﺷﺎﻧﻪ زدن ﻣﻮﻫﺎ، ﭘﻮﺷﻴﺪن ﻟﺒﺎس روﺷﻦ و ﺗﻤﻴﺰ و ﭘﺎک ﺑﻮدن ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﺪن، از ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻫﺎی ﻣﻬﻢ آﻧﺎن ﻫﻨﮕﺎم ﻋﺒﺎدت اﺳﺖ. ﺗﮑﺮار داﺋﻤﯽ ﻧﻤﺎز در ﺷﺒﺎﻧﻪ روز، اﻳﻦ آراﺳﺘﮕﯽ و ﭘﺎﮐﯽ را در ﻃﻮل روز ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و زﻧﺪﮔﯽ را ﭘﺎک و ﺑﺎﺻﻔﺎ ﻣﯽ ﺳﺎزد.

رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:

ﻟﺒﺎس ﺳﻔﻴﺪ و روﺷﻦ ﺑﭙﻮﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﭘﺎک ﺗﺮ و ﭘﺎﮐﻴﺰه ﺗﺮ اﺳﺖ.

امام ﻋﻠﯽ (ع) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:

آراﺳﺘﮕﯽ از اﺧﻼق ﻣﺆﻣﻨﺎن اﺳﺖ.

امام صادق (ع) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:

ﺧﺪاوﻧﺪ زﻳﺒﺎﻳﯽ و آراﺳﺘﮕﯽ را دوﺳﺖ دارد و از ﻧﭙﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮد و ﺧﻮد را ژوﻟﻴﺪه ﻧﺸﺎن دادن ﺑﺪش ﻣﯽ آﻳﺪ.

و ﻧﻴﺰ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:

دو رﮐﻌﺖ ﻧﻤﺎز ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﻮی ﺧﻮش ﮔﺰارده ﺷﻮد، ﺑﻬﺘﺮ از ﻫﻔﺘﺎد رﮐﻌﺖ ﻧﻤﺎز ﺑﺪون ﺑﻮی ﺧﻮش اﺳﺖ.

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﺎ دﻳﮕﺮان ﻣﻼﻗﺎت ﮐﻨﺪ، ﺑﻪ آﻳﻨﻪ ﻧﮕﺎه ﻣﯽ  ﮐﺮد، ﻣﻮﻫﺎی ﺧﻮد را ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯽ زد و ﻣﺮﺗﺐ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺖ و ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮد:

ﺧﺪای ﺗﻌﺎﻟﯽ دوﺳﺖ دارد وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺪه اش ﺑﻪ ﺳﻮی دوﺳﺘﺎﻧﺶ ﻣﯽ رود ﺧﻮد را آﻣﺎده و آراﺳﺘﻪ کند.

نتیجه :

پیام هر 4 موردِ بالا این است که، پیشوایان دین ما علاوه بر توجه به آراستگی باطنی، به آراستگی ظاهری هم توجه داشتند.

 
 

تناسب میان ظاهر و باطن در آراستگی

ﻇﺎﻫﺮ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺗﺠﻠّﯽ اﻧﺪﻳﺸﻪ و ﺑﺎور اوﺳﺖ(تأثیر باطن بر ظاهر)

و اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎ، اﺧﻼق و روﺣﻴﺎت، اﻋﻤﺎل و ﻇﻮاﻫﺮ را ﻣﯽ ﺳﺎزﻧﺪ و ﺷﮑﻞ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ.

ﻣﺜﻼً آن ﮐﺲ ﮐﻪ ﻧﻈﻢ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰی را ﻗﺒﻮل دارد، اﮔﺮ واﻗﻌﺎً ﺑﻪ آن اﻳﻤﺎن و ﺑﺎور داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، دﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰی ﻣﯽ زﻧﺪ و ﻫﺮﮐﺎری را در زﻣﺎن ﺧﺎص ﺧﻮد اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﺪ.

از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ، رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﻇﺎﻫﺮی ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺗﺪرﻳﺞ ﺑﺮ ﺑﺎﻃﻦ اﻧﺴﺎن ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﯽ ﮔﺬارد و روﺣﻴﻪ ی ﻓﺮد را ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﯽ دﻫﺪ. ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻴﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻓﺮاواﻧﯽ ﺑﻴﺎﺑﻴﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮﺧﯽ اﻋﻤﺎل، ﺳﺒﺐ ﺗﻐﻴﻴﺮ اﺧﻼق و ﺣﺘّﯽ ﻃﺮز ﺗﻔﮑّﺮ اﻓﺮاد ﺷﺪه اﺳﺖ.

اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﻫﺎی رﻳﺎﮐﺎر ﺧﻮد را در ﻣﻴﺎن ﺟﻤﻊ ﺧﻮب ﺟﻠﻮه دﻫﻨﺪ، در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻃﻦ زﺷﺘﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﻣّﺎ اﻳﻦ ﻇﺎﻫﺮ زﻳﺒﺎ ﻋﺎرﻳﺘﯽ و ﻣﻮﻗﺘﯽ اﺳﺖ و ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ از ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻴﺰ ﺑﻴﻦ اﻧﺴﺎن ﻫﺎی ﺧﺮدﻣﻨﺪ ﻣﺨﻔﯽ ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺑﺎﻻﺧﺮه، ﺑﺎﻃﻦ زﺷﺖ آﻧﺎن آﺷﮑﺎر ﻣﯽ ﺷﻮد و ﺧﻮد را ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ.

ﺑﺮﺧﯽ ﻧﻴﺰ ﺑﺮای ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﺧﻮد ﺑﻪ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺘﻮﺳّ ﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ «دل ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺎک ﺑﺎﺷﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﭼﻨﺪان اﻫﻤﻴﺘّﯽ ﻧﺪارد!» اﻣّﺎ ﺧﻮب اﺳﺖ آﻧﺎن ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ دل ﭘﺎک و ﺑﺎﺣﻴﺎ و ﻋﻔﻴﻒ، ﻇﺎﻫﺮ ﭘﺎک و ﺑﺎﻋﻔﺎف را ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻣﯽ آورد و ﻫﻤﺎن ﻃﻮر ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ، «از ﮐﻮزه ﻫﻤﺎن ﺑﺮون ﺗﺮاود ﮐﻪ در اوﺳﺖ.» ﻣﮕﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﻘﻴﻘﺘﯽ را از ﺻﻤﻴﻢ ﻗﻠﺐ دوﺳﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، اﻣﺎ ﻫﺮ روز ﮐﺎری ﺑﺮ ﺿﺪ آن اﻧﺠﺎم دﻫﺪ؟

«ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ دل ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ رود ﻋﻤﻞ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﺟﺎ ﻣﯽ رود

عبارت : «ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ دل ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ رود ﻋﻤﻞ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﺟﺎ ﻣﯽ رود.»

عبارت : «از ﮐﻮزه ﻫﻤﺎن ﺑﺮون ﺗﺮاود ﮐﻪ در اوﺳﺖ.»

آیه : «قَد اَنزَلنا عَلَیکُم لِباسًا یُواری سَوءاتِکُم وَ ریشًا»

پیام همه‌ی این موارد : تقدمِ آراستگی باطن بر ظاهر

 
 

عفاف

مفهوم عفاف

ﻋﻔﺎف ﻳﮏ ﺣﺎﻟﺖ روﺣﯽ و ﻓﻀﻴﻠﺖ اﺧﻼﻗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد اﻧﺴﺎن اﻧﺪام ﻇﺎﻫﺮی ﺧﻮد را وﺳﻴﻠﻪ ی ﺧﻮدﻧﻤﺎﻳﯽ و ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ دﻳﮕﺮان ﻗﺮار ﻧﺪﻫﺪ و اﺟﺎزه ﻧﺪﻫﺪ ﻧﺎﭘﺎﮐﺎن از او ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﻨﺪ.

ویژگی‌های انسان عفیف

1 . اﻧﺴﺎن ﻋﻔﻴﻒ ﺣﻴﺎ دارد از اﻳﻦ ﮐﻪ دﻳﮕﺮان ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ او ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺗﺤﺴﻴﻦ و ﺗﻤﺠﻴﺪ وی ﺑﭙﺮدازﻧﺪ. او در وﺟﻮد ﺧﻮد ارزش ﻫﺎی واﻻﺗﺮی ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺤﺴﻴﻦ و اﺣﺘﺮام دﻳﮕﺮان را ﺑﺮاﻧﮕﻴﺰد.

2 . اﻧﺴﺎن ﻋﻔﻴﻒ، آراﺳﺘﻪ اﺳﺖ اﻣﺎ آراﺳﺘﮕﯽ او ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺴﻢ او وﺳﻴﻠﻪ ی ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ دﻳﮕﺮان ﻗﺮار ﻧﻤﯽ ﮔﻴﺮد. او ﺧﻮد را ﺑﺰرگ ﺗﺮ از آن ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ ﮐﻪ دﻳﮕﺮان او را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺑﺰاری ﺑﺮای ﻟﺬت ﺟﻮﻳﯽ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﻨﺪ.

رابطه‌ی عفاف و پوشش

به ﻫﻤﺎن اﻧﺪازه ﮐﻪ رﺷﺘﻪﻫﺎی ﻋﻔﺎف در روح اﻧﺴﺎن ﺿﻌﻴﻒ ﻣﯽ ﺷﻮد، ﻧﻮع آراﺳﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺧﺼﻮص آراﺳﺘﮕﯽ در ﭘﻮﺷﺶ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﭘﻮﺷﺶ ﺟﻨﺒﻪ ی ﺧﻮدﻧﻤﺎﻳﯽ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. اﻣﺎ ﻫﺮ اﻧﺪازه ﮐﻪ اﻳﻦ رﺷﺘﻪ ﻣﺴﺘﺤﮑﻢ ﺷﻮد، ﭘﻮﺷﺶ و آراﺳﺘﮕﯽ ﻇﺎﻫﺮی ﺟﻠﻮه ﮔﺎه زﻳﺒﺎﻳﯽ ﻫﺎی روح و ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﯽ ﮔﺮدد.

ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺒﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ اﻣﺎم ﺻﺎدق (ع) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:

ﻟﺒﺎس ﻧﺎزک و ﺑﺪن ﻧﻤﺎ ﻧﭙﻮﺷﻴﺪ؛ زﻳﺮا ﭼﻨﻴﻦ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ی ﺳﺴﺘﯽ و ﺿﻌﻒ دﻳﻦ اﺳﺖ.

اﻣﺎم ﻋﻠﯽ (ع) ﻧﻴﺰ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:

ﺑﭙﺮﻫﻴﺰ از اﻳﻦ ﮐﻪ ﺧﻮد را ﺑﺮای دﻳﮕﺮان ﺑﻴﺎراﻳﯽ و ﺑﺎ اﻧﺠﺎم ﮔﻨﺎه ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺧﺪا ﺑﺮﺧﻴﺰی.

عفاف در زنان

ﮔﺮﭼﻪ «ﻋﻔﺎف» ﺧﺼﻠﺖ ﻫﺮ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﻓﻀﻴﻠﺘﯽ، اﻋﻢ از ﻣﺮد و زن اﺳﺖ اﻣّﺎ وﺟﻮد آن در زﻧﺎن و دﺧﺘﺮان ارزش ﺑﻴﺶ ﺗﺮ و ﺑﺮﺗﺮی دارد.

زن، ﻣﻈﻬﺮ ﺟﻤﺎل ﺧﻠﻘﺖ اﺳﺖ و اﻳﻦ زﻳﺒﺎﻳﯽ ﻫﻢ در ﺑﺎﻃﻦ و ﻫﻢ در ﻇﺎﻫﺮ او ﻣﺘﺠﻠّﯽ اﺳﺖ. اﺣﺴﺎﺳﺎت ﻟﻄﻴﻒ زن ﮐﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ زﻳﺒﺎﻳﯽ ﻫﺎی دروﻧﯽ وی ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻫﻤﭽﻮن ﺳﺎﻳﻪ ی رﺣﻤﺖ اﻟﻬﯽ، آراﻣﺶ ﺑﺨﺶ ﮐﺎﻧﻮن ﮔﺮم ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ، ﺑﺎ زﻳﺒﺎﻳﯽ ﻇﺎﻫﺮ او ﻋﺠﻴﻦ ﺷﺪه اﺳﺖ.

از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ، زن ﮐﺎﻧﻮن «ﻋﻔﺎف» ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ. ﻫﻤﻮاره ﻧﺪاﻳﯽ دروﻧﯽ او را ﺑﻪ ﭘﺎﮐﯽ و ﭘﺎﮐﺪاﻣﻨﯽ ﻓﺮا ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ. ﮔﻮﻳﺎ روح ﺑﺰرگ او ﻧﻤﯽ ﭘﺴﻨﺪد ﮐﻪ ﺑﺎزﻳﭽﻪ ی ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎی ﭘﺴﺖ و ﺣﻘﻴﺮ ﻧﺎﭘﺎﮐﺎن ﺷﻮد. از اﻳﻦ رو ﻣﯽ ﮐﻮﺷﺪ آراﺳﺘﮕﯽ او در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﻫﺮ زﻳﺒﺎی وﺟﻮدش از ﻧﮕﺎه ﻧﺎ اﻫﻼن دور ﺑﻤﺎﻧﺪ و روح ﺑﻠﻨﺪش ﺗﺤﻘﻴﺮ ﻧﺸﻮد. او درﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ ﮐﻪ اﻋﻄﺎی ﻫﺮ ﮐﻤﺎﻟﯽ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪا، ﻣﺴﺌﻮﻟﻴّﺘﯽ را ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﻣﯽ آورد. ﻫﻤﺎن ﻃﻮر ﮐﻪ اﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﮐﻤﺎل ﻋﻠﻢ زﻳﺒﻨﺪه ﺷﺪ، ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻋﻠﻤﺶ را اﺑﺰار دﺳﺖ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪان ﺳﺘﻢ ﭘﻴﺸﻪ ﮐﻨﺪ، ﻣﻮﻫﺒﺖ زﻳﺒﺎﻳﯽ ﻧﻴﺰ ﻧﺒﺎﻳﺪ در ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻮﺳﺮاﻧﺎن ﻗﺮار ﮔﻴﺮد و ﻫﻤﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ اﮔﺮ اﻧﺴﺎن از ﻋﻠﻢ ﺧﻮد ﺑﻪ درﺳﺘﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﮑﻨﺪ، ﺑﻪ ﺟﺎی رﺳﺘﮕﺎری، ﺷﻘﺎوت ﻧﺼﻴﺒﺶ ﻣﯽ ﺷﻮد، ﻋﺮﺿﻪ ی ﻧﺎﺑﺠﺎی زﻳﺒﺎﻳﯽ، ﺑﻪ ﺟﺎی ﮔﺮﻣﯽ ﺑﺨﺸﻴﺪن ﺑﻪ ﮐﺎﻧﻮن ﺧﺎﻧﻮاده، «عفت» و «ﺣﻴﺎ» را از ﺑﻴﻦ ﻣﯽ ﺑﺮد و اﻳﻦ دو ﮔﻮﻫﺮ ﻣﻘﺪس را از او ﻣﯽ ﮔﻴﺮد.

الگوهای عفاف

 سوره‌ی قصص ــ آیات 23 تا 26 :

«رفتار عفیفانه‌ی حضرت موسی(ع) و دختران شعیب(ع)»

(بخشِ تفکر در آیات)

 سوره‌ی مریم ــ آیات 18 تا 33 :

«عفت و پاکدامنی حضرت مریم، الگویی است برای زنان»

(اندیشه و تحقیق)

 سوره‌ی یوسف ــ آیات 21 تا 54 :

«عفت و پاکدامنی حضرت یوسف(ع)، الگویی است برای مردان»

(اندیشه و تحقیق)

 
 

مفهوم عزت و رابطه‌ی آن با عفاف

«ﻋﺰّت» در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻘﺎرت و ذّﻟﺖ ﻗﺮار دارد.

اﻧﺴﺎن ﻋﺰﻳﺰ : در ﺧﻮد ﻋﻈﻤﺖ و ﺻﻼﺑﺘﯽ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ (علت) ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺣﻘﺎرت و ﭘﺴﺘﯽ را ﻧﭙﺬﻳﺮد و ﺗﻦ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺖ و زﺑﻮﻧﯽ ﻧﺪﻫﺪ(معلول). ﺑﺰرگ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﻴﺰ ﺷﮑﺴﺖ روﺣﯽ و ﻣﻌﻨﻮی اﺳﺖ. ﭼﻪ ﺑﺴﺎ اﻧﺴﺎن ﻫﺎﻳﯽ در ﺟﻨﮓ ﻇﺎﻫﺮی ﺷﮑﺴﺖ ﺑﺨﻮرﻧﺪ اﻣّﺎ روح ﺑﻠﻨﺪﺷﺎن ﭘﻴﺮوز و ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﺪ.

ﻳﮑﯽ از اﻗﺴﺎم ﭘﺴﺘﯽ ﻫﺎ و ﺣﻘﺎرت ﻫﺎ آن اﺳﺖ ﮐﻪ اﻓﺮاد ﻫﻮس ران و ﮔﻨﺎﻫﮑﺎر ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﭼﺸﻢ اﺑﺰار ﻫﻮس راﻧﯽ ﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﮕﺎه ﮐﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ و ﺑﺎ ﮐﺮاﻣﺖ او ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻨﻤﺎﻳﻨﺪ.

اﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ دارای ﻋﺰّت ﻧﻔﺲ اﺳﺖ، اﻳﻦ ﺣﻘﺎرت و ﭘﺴﺘﯽ را ﻧﻤﯽ ﭘﺬﻳﺮد و از ﻫﻤﺎن اﺑﺘﺪای ﺟﻮاﻧﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ اﺟﺎزه ی ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺤﻘﻴﺮی را ﺑﻪ دﻳﮕﺮان ﻧﻤﯽ دﻫﺪ. ﮔﺮﭼﻪ او ﻫﻢ زﻳﺒﺎﻳﯽ و آراﺳﺘﮕﯽ را دوﺳﺖ دارد، اﻣّﺎ اﻳﻦ زﻳﺒﺎﻳﯽ و آراﺳﺘﮕﯽ را در ﭘﻮﺷﺸﯽ از ﺣﺠﺎب ﻧﮕﻪ ﻣﯽ دارد ﺗﺎ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ ﺧﻮد را از دﺳﺖ ﻧﺪﻫﺪ.

 
 

نیاز به مقبولیت و رابطه‌ی آن با آراستگی

1 . اﻧﺴﺎن ﻧﻴﺎزﻫﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ دارد: ﻧﻴﺎز ﺑﻪ آب و ﻏﺬا، ﻣﺴﮑﻦ، آراﻣﺶ، ﺗﺤﺴﻴﻦ دﻳﮕﺮان و ... .

ﺑﺮﺧﯽ از ﻧﻴﺎزﻫﺎ در دوره ی ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ و ﺟﻮاﻧﯽ، ﺑﻴﺶ ﺗﺮ ﺧﻮد را ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ در اﻳﻦ ﻣﻴﺎن ﻣﯽ ﺗﻮان از ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺗﻮﺟّﻪ و ﺗﺤﺴﻴﻦ دﻳﮕﺮان و ﻣﻘﺒﻮﻟﻴﺖ ﻧﺎم ﺑﺮد.

2 . ﺟﻮان ﺑﺮای اﻳﻦ ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ وﺟﻮدش ﺑﺮای ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻔﻴﺪ اﺳﺖ، ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﯽ ﻫﺎ و اﺳﺘﻌﺪادﻫﺎی ﺧﻮد را ﮐﺸﻒ و ﺷﮑﻮﻓﺎ ﮐﻨﺪ و آن ﻫﺎ را در ﻣﻌﺮض دﻳﺪ دﻳﮕﺮان ﻗﺮار دﻫﺪ و ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺧﻮد را در ﻣﻴﺎن دﻳﮕﺮان ﺗﺜﺒﻴﺖ ﮐﻨﺪ.

3 . ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻮﺷﺪ ﺑﺎ ﻧﺸﺎن دادن اﺳﺘﻌﺪاد ﺧﻮد در ﻳﮏ رﺷﺘﻪ ی ورزﺷﯽ ﻳﺎ ﺧﻠﻖ ﻳﮏ اﺛﺮ ﻫﻨﺮی ﻳﺎ ﮐﺎر ﻣﺆﺛّﺮ در ﻳﮏ ﮐﺎرﮔﺎه ﺻﻨﻌﺘﯽ، ﺗﺤﺴﻴﻦ دﻳﮕﺮان را ﺑﺮاﻧﮕﻴﺰد و اﻋﺘﻤﺎد آﻧﺎن را ﺟﻠﺐ ﮐﻨﺪ، ارزش ﻫﺎی وﺟﻮدی ﺧﻮد را ﺑﻪ زﻳﺒﺎﻳﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎم ﺗﺮ آﺷﮑﺎر ﮐﺮده اﺳﺖ.

4 . ﻓﺮدی ﮐﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﻳﺎ آراﻳﺶ ﻏﻴﺮ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻳﺎ ﺑﻪ ﮐﺎرﺑﺮدن ﮐﻼﻣﯽ ﺗﻨﺪ و ﻧﺎﺑﺠﺎ ﻳﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﺳﻴﮕﺎری ﺑﺮ ﻟﺐ اﻇﻬﺎر وﺟﻮد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، اﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻧﺎﺧﻮد آﮔﺎه ﺿﻌﻒ روﺣﯽ ﺧﻮد را ﺑﻪ دﻳﮕﺮان ﻧﺸﺎن داده است.

5 آراﺳﺘﮕﯽ ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻋﻔﺖ و ﺣﻴﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ی ﺷﺨﺼﻴﺖ روﺣﯽ و درک ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ ﻓﺮد از زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ و ﺗﺤﺴﻴﻦ ﻗﻠﺒﯽ ﻫﻤﺴﺎﻻن را ﺑﻪ دﻧﺒﺎل دارد. ﺣﺘﯽ آن ﻓﺮدی ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﻮﺷﺶ ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻋﻔﺖ و ﺣﻴﺎی دﻳﮕﺮی روی ﺧﻮش ﻧﺸﺎن ﻧﻤﯽ دﻫﺪ، در ﻗﻠﺐ و وﺟﺪان ﺧﻮد او را ﻣﯽ ﺳﺘﺎﻳﺪ.

 

تذکر : در بین تمام آیاتِ زیر، تنها آیاتی که برجسته شده اند، بیانگر مفهوم عفاف و مربوط به این درس هستند.(بقیه‌ی آیات تنها به این خاطر آورده شده‌اند که مفهوم آیات مربوط به درس را بهتر بفهمیم. پس نیازی نیست که همه‌ی آیات را بخاطر بسپارید)  

الگوهای عفاف

 سوره‌ی قصص – آیات 23 تا 26 : «رفتار عفیفانه‌ی حضرت موسی(ع) و دختران شعیب(ع)»

(بخشِ تفکر در آیات)

و هنگامی که (موسی) به (چاه) آب مدین رسید(وَ لَمّا وَرَدَ مَاءَ مَدیَنَ)

گروهی از مردم را در اطراف آن دید که به سیراب کردن(چهارپایان خویش) مشغولند(وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسقُون)

و کنار آنان به دو زن برخورد که مراقب بودند (تا گوسفندانشان با گوسفندان دیگر مخلوط نشوند)(وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امرَأَتَینِ تَذُودانِ)

(پس موسی جلو رفت و به آنان)گفت : منظور شما(از این کناره گیری) چیست؟(قَالَ مَا خَطبُکُمَا)

گفتند ما(بخاطر پرهیز از اختلاط با مردان فعلا گوسفندان خود را) آب نمی‌دهیم تا اینکه همه‌ی چوپان‌ها از اینجا خارج شوند.(قالَتا لا نَسقی حَتّی یُصدِرَ الرِّعاءُ)

و(حضور ما در اینجا بخاطر آن است که) پدر ما پیرمرد کهنسالی است (وَ أَبُونا شَیخٌ کَبیر)(23)

پس(موسی گوسفندانشان را) برای آنان آب داد(فَسَقی لَهُما)

سپس رو بسوی سایه آورد و گفت : پروردگارا! همانا من هر خیری که تو برایم بفرستی نیازمندم.(ثُمَّ تَوَلّی إِلی الظِّلِ فَقالَ رَبّ‌أِنّی لِما اَنزَلتَ أِلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیر)(24)

پس(چیزی نگذشت که) یکی از آن دو(زن) درحالی که با حیا و عفت راه می‌رفت به نزد او(موسی) آمد و گفت(فَجاءَتهُ إِهداهُما تَمشی عَلَی استِحیاءٍ قالَت)

همانا پدرم از شما دعوت می‌کند تا مزد اینکه (گوسفندان را) برای ما آب دادی به تو بپردازد.(أِنَّ أَبی یَدعُوکَ لِیَجزیَکَ أَجرَ ما سَقَیتَ لَنا)

پس همین‌که موسی به نزد آن پدر پیر(حضرت شعیب) آمد و سرگذشت خود را برای او بازگو کرد، او گفت : نترس، تو از(دست) گروه ستمگران نجات یافتی.(فَلَمّا جآءَهُ وَ قَصَّ عَلَیهِ القَصَصَ قالَ لا تَخَف نَجَوتَ مِنَ القَومِ الظّالِمِین)(25)

یکی از آن دو(دختر، خطاب به پدر) گفت : ای پدر! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی که (می‌توانی) استخدام کنی، شخصِ توانا و امین است.(قالَت إِحدَاهُما یا أَبَتِ استَئجِرهُ إِنَّ خَیرَ مَنِ استَئجَرتَ القَوِیُّ الأَمین)(26)

 سوره‌ی مریم ــ آیات 18 تا 33 : «عفت و پاکدامنی حضرت مریم، الگویی است برای زنان»

(مریم به جبرئیل) گفت: همانا من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم، اگر پرهیزکاری(از من دور شو)(قالَت إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحمَانِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقیِاً)(18)

(جبرئیل) گفت : همانا من فرستاه‌ی پروردگار توام(و آمده‌ام) تا پسری پاکیزه به تو بخشم(قالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیّاً)(19)

(مریم) گفت : چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد؟ درحالی که نه بشری با من تماس گرفته و نه بدکاره بوده‌ام.(قالَت أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَم یَمسَسنِی بَشَرٌ وَلَم أَکُ بَغِیّاً)(20)

(جبرئیل) گفت : مطلب همین است. پروردگارت فرمود: این کار بر من آسان است(که پسری بدون پدر به تو عطا کنم) و تا او را برای مردم نشانه و رحمتی از خود قرار دهیم و این کاری است شدنی و قطعی(قالَ کَذَلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحمَةً مِّنَّا وَ کانَ أَمراً مَّقضِیّاً)(21)

پس مریم (به عیسی) باردار شد و با وی در مکانی دور خلوت گزید.(فَحَمَلَتهُ فَانتَبَذَت بِهِ مَکاناً قَصِیّاً)(22)

آنگاه درد زایمان او را به سوی تنه‌ی درخت خرمایی کشاند(تا تکیه دهد، از شدت ناراحتی) گفت:  ای کاش پیش از این مرده و فراموش شده بودم(فَأَجَآءَها المَخاضُ إِلَی جِذعِ النَّخلَةِ قالَت یا لَیتَنِی مِتُّ قَبلَ هَذَا وَ کُنتُ نَسیاً مَنسِیّاً)(23)

پس(عیسی در شکم) از طرف پایین پایش وی را صدا زد که(ای مادر!) غم مخور، همانا پروردگارت زیر(پای) تو چشمه‌ی آبی روان ساخت(فَنَادَاها مِن تَحتِهَآ أَلّا تَحزَنِی قَد جَعَلَ رَبُّکِ تَحتَکِ سَرِیّاً)(24)

و شاخه‌ی این نخل را بسوی خود تکان ده، (تا) رطب تازه بر تو فرو ریزد.(وَ هُزِّی إِلَیکِ بِجذعِ النَّخلَةِ تُساقِط عَلَیکِ رُطَباً جَنِیّاً)(25)

پس(از آن رطب) بخور و (از آب نهر) بنوش و چشمت را (به داشتن فرزندی چون عیسی) روشن‌دار، پس اگر کسی از آدمیان را دیدی، (که درباره‌ی نوزاد می‎‌پرسند، با اشاره به آنان) بگو: من برای خداوند رحمان، روزه‌ی سکوت نذر کرده‌ام، بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.(فَکُلِی وَ اشرَبِی وَ قَرِّی عَیناً فَإمَّا تَرَیِنَّ مِنَ البَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرتُ لِلرَّحمانِ صَوماً فَلَن أُکَلِّمَ الیَومَ إِنسِیّاً)(26)

پس مریم در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته بود، او را به نزد بستگان خود آورد. گفتند: ای مریم! به راستی کار بسیار ناپسندی مرتکب شده‌ای.(فَأَتَت بِهِ قَومَهَا تَحمِلُهُ قالُوا یا مَریَمُ لَقَد جِئتِ شَیئاً فَریّاً)(27)

ای خواهر هارون! پدرت مرد بدی نبود و مادرت (نیز) بدکاره نبود.(یَا أُختَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبوکِ أمرَأَ سَوءٍ وَ مَا کانَت أُمُّکِ بَغِیّاً)(28)

پس مریم به سوی او(عیسی) اشاره کرد. گفتند: چگونه با کسی که در گهواره(و) کودک است سخن بگوییم؟(فَأَشَارَت إلَیهِ قالُوا کَیفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی المَهدِ صَبِیّاً)(29)

(عیسی به سخن آمد و) گفت: منم بنده‌ی خدا، او به من کتاب(آسمانی) داده و مرا پیامبر قرار داده است.(قالَ إنِّی عَبدُاللهِ آتانِیَ الکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً)(30)

و هر جا که باشم، خداوند مرا مایه‌ی برکت قرار داده و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.(وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَینَ مَا کُنتُ وَ أَوصَانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ مَا دُمتُ حَیّاً)(31)

و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و (نسبت به مردم) ستمگر و سنگدل قرار نداده است.(وَ بَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَم یَجعَلنِی جَبَّاراً شقِیّاً)(32)

و درود بر من روزی که زاده شدم و روزی که می‌میرم و روزی که زنده برانگیخته می‌شوم.(وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُّ وَ یَومَ أَمُوتُ وَ یَومَ أُبعَثُ حَیّاً)(33)

 سوره‌ی یوسف ــ آیات 21 تا 54 : «عفت و پاکدامنی حضرت یوسف(ع)، الگویی است برای مردان»

و کسی از مردم مصر که یوسف را خرید، به همسرش گفت: مقام او را گرامی دار(او را به دید برده، نگاه مکن) امید است که در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم.(وَ قالَ الَّذی اشتَرَاهُ مِن مِّصرَ لِامرَأَتِهِ أَکرِمِی مَثوَاهُ عَسَی أَن یَنفَعَنَا أَو نَتَّخِذَهُ وَلَداً)

و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مکنت دادیم(تا راداه‌ی ما تحقق یابد)(وَ کَذَلِکَ مَکَّـنَّا لِـیُوسُفَ فِی الأَرضِ)

و تا او را از تعبیر خواب‎‌ها بیاموزیم و خداوند بر کار خویش تواناست، ولی اکثر مردم نمی‌دانند.(وَ لِنُعَلِّمَهُ مِن تَأوِیلِ الأحَادِیثِ وَ اللهُ غالِبٌ عَلَی أَمرِهِ وَ لَـکِنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یَعلَمُون)(21)

و چون(یوسف) به رشد و قوت خود رسید به او حکم(نبوت یا حکمت) و علم دادیم و ما اینگونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.(وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَینَاهُ حُکماً وَ عِلماً وَ کَذَلِکَ نَجزِی المُحسِنِین)(22)

و زنی که یوسف در خانه‌ی او بود، از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای کام‌گیری کرد و درها را (برای انجام مقصودش) محکم بست و گفت: برای تو آماده‌ام.(وَ رَاوَدَتهُ الَّتی هُوَ فِی بَیتِهَا عَن نَّفسِهِ وَ غَـلَّقَتِ الأَبوَابَ وَ قالَت هَیتَ لَکَ)

و(یوسف) گفت: پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمی‌شوند.(قالَ مَعَاذَاللهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحسَنَ مَثوَایَ لا یُفلِحُ الظَّالِمُون) (23)

و همانا(همسر عزیز مصر) قصد او(یوسف) را کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی‌دید،(بر اساس غریزه) قصد او را می‌کرد.(وَ لَقَد هَمَّت بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَولاَ أَن رَّآ بُرهَانَ رَبِّهِ)

اینگونه (ما او را با برهان کمک کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، چرا که او از بندگانِ برگزیده ما است.(کَذَلِکَ لِـنَصرِفَ عَنهُ السُّوءَ وَ الفَحشَآءَ إِنَّهُ مِن عِبادِنَا المُخلَصِین)(24)

و هر دو بسوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند.(وَ استَبَقَا البابَ وَ قَدَّت قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَ أَلفَیَا سَیِّدَهَا لَدَا البابِ)

زن(برای انتقام از یوسف یا تبرئه‌ی خود با چهره‌ی حق به جانبی) گفت: کیفر کسی که به همسرت قصد بد داشته جز زندان و یا شکنجه دردناک چیست؟ (قالَت مَا جَزآءُ مَن أَرادَ بِأَهلِکَ سوءاً إِلّآ أَن یُسجَنَ أَو عَذابٌ أَلیم)(25)

(یوسف) گفت: او خواست که از من(برخلاف میلم) کام گیرد و شاهدی از خانواده‌ی زن، شهادت داد که اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، پس زن راست می‌گوید و او از دروغگویان است.(زیر در این‌صورت او و همسر عزیز مصر از روبرو درگیر می‌شدند و پیراهن از جلو چاک می‌خورد.(قالَ هِیَ رَاوَدَتنِی عَن نَّفسِی وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِّن أَهـلِهَآ إِن کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَت وَ هُوَ مِنَ الکَاذِبِین)(26)

و اگر پیراهن او(یوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.(وَ إِن کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَکَذَبَت وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِین)(27)

پس همین که (عزیز مصر) پیراهن او را دید که از پشت پاره شده است،(حقیقت را دریافت و) گفت: بی شک این از حیله‌ی شما زنان است. البته حیله‌ی شما شگرف است.(فَلَمَّا رَآ قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِن کَیدِکُنَّ إِنَّ کَیدَکُنَّ عَظِیم)(28)

(عزیز مصر گفت:) یوسف از این مسئله صرف نظر کن و (آن را بازگو نکن، و به همسرش نیز خطاب کرد: و) تو برای گناهت استغفار کن، چون از خطاکاران بوده‌ای(یُوسُفُ أَعرِض عَن هَذا وَ استَغفِرِی لِذَنبِکِ إِنَّکِ کُنتِ مِنَ الخَاطِئِین)(29)

زنانی در شهر(زبان به ملامت گشودند و) گفتند: همسر عزیز با غلامش مراوده داشته و از او کام خواسته است. همانا یک غلام او را شیفته‌ی خود کرده است. براستی ما او را در گمراهی آشکار می‌بینیم.(وَ قالَ نِسوَةٌ فِی المَدِینَةِ امرَأَتُ العَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفسِهِ قَد شَغَفَها حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِی  ضَلالٍ مُّبِین)(30)

پس چون(زلیخا) نیرنگ(و بدگویی) زنان(مصر) را شنید، (کسی را برای دعوت) به سراغ آنها فرستاد و برای آنان(محفل و) تکیه‌گاهی آماده کرد و به هریک چاقویی داد(تا میوه میل کنند) و به یوسف گفت : بر زنان واردشو.(فَلَمَّا سَمِعَت بِمَکرِهِنَّ أَرسَلَت إِلَیهِنَّ وَ أَعتَدَت لَهُنَّ مُتَّکَـاً وَ آتَت کُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنهُنَّ سِکِّینا وَ قالَت اخرُج عَلَیهُنَّ)

همین که زنان او را دیدند، بزرگش یافتند و دستهای خود را(به جای میوه) عمیقاً بریدند و گفتند: منزه است خداوند، این بشر نیست، این نیست جز فرشته‌ای بزرگوار.(فَلَمَّا رَأَینَهُ أَکبَرنَهُ وَ قَطَّعنَ أَیدِیَهُنَّ وَ قُلنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذا بَشَراً إِن هَذَا بَشَراً إِلا مَلَکٌ کَرِیم)(31)

(زلیخا به زنانی که دست خود را بریده بودند،) گفت: این همان کسی است که مرا درباره‌ی او ملامت می‌کردید. و البته من از او کام خواستم، ولی او پاکی ورزید. و اگر آنچه را به او دستور می‌دهم انجام ندهد، حتماً زندانی خواهد شد و از خوارشدگان خواهد بود.(قالَت فَذَ لِکُـنَّ الَّذِی لُمتُنَّنِی فِیهِ وَ لَقَد رَاوَدتُّهُ عَن نَّفسِهِ فَاستَعصَمَ وَ لَئِن لَّم یَفعَل مَا امُـرُهُ لَیُسجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِّنَ الصَّـاغِرِین)(32)

(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن می‌خوانند محبوب‌تر است. و اگر حیله آنها را از من بازنگردانی، به سوی آنها تمایل می‌کنم و از جاهلان می‌گردم.(قالَ رَبِّ السِّجنُ أحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدعُونَنِی إِلَیهِ وَ إِلا تَصرِف عَنَّی کَیدَهُنَّ أَصبُ إِلَیهِنَّ وَ أَکُن مَّنَ الجَاهِلِین)(33)

پس پروردگارش(درخواست) او را اجابت کرد و حیله‌ی زنان را از او برگرداند، زیرا که او شنوای داناست.(فَاستَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنهُ کَیدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ العَلِیم)(34)

سپس بعد از آن همه نشانه‌ها و شواهدی که(برای پاکی یوسف) دیدند، این‌گونه برایشان جلوه کرد که او را تا مدتی زندانی کنند.(ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعدِ مَا رَأَوُا الآیاتِ لَیَسجُنُنَّهُ حَتَّی حِین)(35)

و با یوسف، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یکی از آن دو(نزد یوسف آمد و) گفت: من در خواب خود را دیدم که (انگور را) برای شراب می‌فشارم(وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُما إِنِّی أَرَانِی أعصِرُ خَمراً)

و دیگری گفت: من خود را در خواب دیدم که بر سر نانی می‌برم و پرندگان از آن می‌خورند، ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز! همانا ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.(وَ قالَ الآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحمِلُ فَوقَ رَأسِی خُبزاً تَأکُلُ الطَّیرُ مِنهُ نَبِّئنَا بِتَأوِیلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ المُحسِنِین) (36)

(یوسف به آن دونفر که خواب دیده بودند)گفت: من قبل از آنکه جیره‌ی غذایی شما برسد، تأویل خوابتان را خواهم گفت. این از اموری است که پروردگارم به من آموخته است. (قالَ لا یَأتِیَکُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی)

همانا من آئین قومی را که به خدا ایمان ندارند و به قیامت کفر می‌ورزند، رها کرده‌ام.(إِنِّی تَرَکتُ مِلَّةَ قَومٍ لا یؤمِنونَ بِاللهِ وَ هُم بِالآخِرَةِ هُم کافِرون)(37)

و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی کرده‌ام. برای ما سزاوار نیست که چیزی را شریک خداوند قرار دهیم.(وَ اتَّبَعتُ مِلَّةَ آبآءِی إبراهیمَ وَ اسحاقَ وَ یَعقوبَ ما کانَ لَنا أن نُّشرِکَ بِاللهِ مِن شَیءٍ)

این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاس‌گذاری نمی‌کنند.(ذلکَ مِن فَضلِ اللهِ عَلَینا وَ عَلَی النّاسِ وَ لَکنَّ أکثَرَ النَّاسِ لا یشکُرُون)(38)

ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یکتای مقتدر؟(یا صاحِبَیِ السِّجنِ ءَأربابٌ مُّتَفَرِّقونَ خَیرٌ أمِ اللهُ الواحِدُ القَهَّار)(39)

شما غیر خدا چیزی را عبادت نمی‌کنید مگر اسم‌هایی(بی مسمّی) که شما و پدرانتان نامگذاری کرده‌اید (و) خداوند هیچ دلیلی(بر حقّانیت) آن نفرستاده است. .(ما تَعبُدُونَ مِن دُونِهِ إلا أسماءً سَمَّیتُموها أنتُم وَ آباؤُکـُم مَّآ أنزَلَ اللهُ بِها مِن سُلطانٍ إنِ الحُکمُ)

کسی جز خدا حقّ فرمانروایی ندارد، او دستور داده که جز او را نپرستید. این دین پا برجا و استوار است، ولی اکثر مردم نمی‌دانند (إلا لِلَّهِ أمَرَ ألا تَعبُدُوا إلا أیَّاهُ ذَلِکَ الدّینُ القَیِّمُ وَ لَـکِنَّ أکثَرَ النّاسِ لا یَعلَمُون)(40)

ای دوستان زندانیم! امّا یکی از شما(آزاد می‌شود) و به ارباب خود شراب می‌نوشاند و دیگری به دار آویخته می‌شود و (آنقدر بالای دار می‌ماند که) پرندگان(با نوک خود) از سر او می‌خورند. .(یا صاحِبَیِ السِّجنِ أمّا أحَدُکُما فَیَسقِی رَبَّهُ خَمراً وَ أمّا الآخَرُ فَیُصلَبُ فَتَأکُلُ الطَّیرُ مِن رَّأسِهِ)

امری که درباره‌ی آن از من نظر خواستید، حتمی و قطعی است (قُضِیَ الأمرُ الَّذِی فِیهِ تَستَفتِیَان)(41)

و (یوسف) به آن زندانی که می‌دانست آزاد می‌شود گفت: مرا نزد ارباب خود بیاد آور.(ولی) شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد،در نتیجه (یوسف) چند سالی در زندان ماند(وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أنَّهُ ناجٍ مِنهُمَا اذکُرنِی عِندَ رَبِّکَ فَأنساهُ الشَّیطانُ ذِکرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجنِ بِضعَ سِنِین)(42)

و (روزی) پادشاه(مصر) گفت: من هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز و (هفت خوشه‌ی) خشکیده‌ی دیگر را (در خواب) دیدم،(وَ قالَ المَلِکُ إِنّی أَرَی سَبعَ بَقَراتٍ سِمَانٍ یَأکُلُهُنَّ سَبعٌ عِجَافُ وَ سَبعَ سُنبُلاَتٍ خُضرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ)

ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب می‌کنید درباره‌ی خوابم به من نظر دهید(یَا أَیُّهَا المَلأُ أَفتُونِی فِی رُءیَایَ إِن کُنتُم لِلرُّءیَا تَعبُرُون)(43)

(اطرافیان پادشاه) گفتند: خواب‌هایی پریشان است و ما به تعبیر خواب‌های آشفته دانا نیستیم.(قالوا أضغاثُ أحلامٍ مَ مَا نَحنُ بِتَأویلِ الأحلامِ بِعَالِمِین)(44)

و آن کس از دو(زندانی) که نجات یافته بود، پس از مدتی(یوسف را) به خاطر آورد، و (به عزیز مصر) گفت: مرا (به سراغ یوسف) بفرستید تا(از تعبیر خواب) شما را با خبر کنم.(وَ قالَ الَّذی نَجَا مِنهُمَا وَ ادَّکَرَ بَعدَ أُمَّةٍ أنَا أُنَبِّئُکُم بِتَأوِیلِهِ فَأَرسِلون)(45)

(فرستاده‌ی شاه، وارد زندان شد و گفت:) ای یوسف! ای مرد راستگوی! درباره‌ی (این خواب که) هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز و (هفت خوشه‌ی) خشکیده‌ی دیگر، .(یُوسُفُ أیُّهَا الصِّدِّیقُ أفتِنا فِی سَبعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأکُلُهُنَّ سَبعٌ عِجافٌ وَ سَبعِ سُنبُلاتٍ خُضرٍ وَ أُخَرَ یَابِساتٍ)

به ما نظر بده تا به سوی مردم برگردم، شاید آنان (از اسرار خواب) آگاه شوند (لَّعَلِّی أرجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُم یَعلَمُون)(46)

(یوسف در جواب) گفت: هفت سال پی در پی کشت کنید و آنچه را درو کردید، جز اندکی را که می‌خورید، در خوشه‌اش کنار بگذارید.(قالَ تَزرَعُونَ سَبعَ سِنِینَ دَأَباً فَمَا حَصَدتُّم فَذَرُوهُ فِی سُنبُلِهِ إلا قَلیلاً مِّمَّا تَأکُلُون)(47)

سپس بعد از آن، هفت سالِ سخت می‌آید که مردم آنچه را برایشان از پیش ذخیره کرده‌اید خواهند خورد جز اندکی که (برای بذر) حفظ می‌کنید(ثُمَّ یَأتِی مِن بَعدِ ذَلِکَ سَبعٌ شِدادٌ یَأکُلنَ مَا قَدَّمتُم لَهُنَّ إلا قَلِیلاً مِّمَّا تُحصِنُون)(48)

سپس بعد از آن، سالی فرا می‌رسد که به مردم در آن سال باران می‌رسد(و مشکل قحطی تمام می‌شود) و در آن سال مردم(بخاطر وسعت و فراوانی، از میوه‌ها و دانه‌های روغنی) عصاره می‌گیرند.(ثُمَّ یَأتِی مِن بَعدِ ذَلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعصِرُون)(49)

و پادشاه گفت: او را نزد من آورید، پس چون فرستاده‌ی شاه نزد وی آمد، (یوسف) گفت: نزد آقای خود برگرد و از او بپرس که ماجرای آن زنانی که دستانشان را بریدند چه بود؟ همانا پروردگار من، به حیله‌ی آنان آگاه است.(وَ قالَ المَلِکُ ائتُونی بِهِ فَلَمَّا جآءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارجِعُ ألَی رَبِّکَ فَسئَلهُ مَا بَالُ النِّسوَةِ الاتِی قَطَّعنَ أیدِیَهُنَّ إنَّ رَبِّی بِکَیدِهِنَّ عَلِیم)(50)

(پادشاه به زنان) گفت: وقتی از یوسف کام می‌خواستید چه منظور داشتید؟(قالَ مَا خَطبُکُنَّ إذ رَاوَدتُّنَّ یُوسُفَ عَن نَّفسِهِ)

زنان گفتند: منزه است خدا، ما هیچ بدی از او نمی‌دانیم.(قُلنَ حاشَ لِلّهِ مَا عَلِمنَا عَلَیهِ مِن سُوءٍ)

همسر عزیز گفت: اکنون حقیقت آشکار شد، من (بودم که) از او کام خواستم و بی‌شک او از راستگویان است. (قالَت امرَأتُ العَزیز الآنَ حَصحَصَ الحَقُّ أنا رَاوَدتُهُ عَن نَّفسِهِ وَ أنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِین)(51)

(یوسف گفت:) این(اعاده حیثیّت) برای آن بود که (عزیز مصر) بداند من در نهان به او خیانت نکرده‌ام و قطعاً خداوند نیرنگ خائنان را به جایی نمی‌رساند.(ذَلِکَ لِیَعلَمَ أنِّی لَم أخُنهُ بالغَیبِ وَ أَنَّ اللهَ لا یَهدِی کَیدَ الخَائِنِین)(52)

و من نفس خود را تبرئه نمی‌کنم زیرا نفس(انسان) به بدی فرمان می دهد. مگر آنکه پروردگارم رحم کند که همانا پروردگار من آمرزنده‌ی مهربان است.(و ما اُبَرِّئُ نَفسی إنَّ النَّفسَ لاَمّارَةٌ بِالسّوء إلّا ما رَحِمَ رَبّی اِنَّ رَبّی غَفورٌ رَحیم)(53)

و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا وی را(مشاور) مخصوص خود قرار دهم.(وَ قالَ المَلِکُ ائتُونِی بِهِ أستَخلِصهُ لِنَفسِی)

پس چون با او گفتگو نمود، به او گفت: همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی (فَلَمَّا کَلَّمَهُ قالَ إنَّکَ الیَومَ لَدَینَا مَکِینٌ أمِین)(54)

 
به این جزوه آموزشی امتیاز دهید:
لطفا برای امتیاز دادن به این مطلب وارد شوید.
تعداد افراد امتیاز دهنده: 5 | امتیاز: 5 از 5