خود حقیقی(روح)


مقدمه

آیات

متن درس

 

در درس‌های گذشته دیدیم که :

کاروان هستی که حرکت تکاملی به سوی خداوند دارد.

در بین این کاروان، انسان به سبب داشتن هدف متفاوت(قرب الهی) از سایر موجودات، دارای سرنوشت ویژه‌ای است.

و دیدیم که انسان برای اینکه بتواند مسیر کمال را طی کند تا به هدف قرب الهی برسد، خداوند یک‌سری ویژگی‌ها در اختیارش قرار داده شده است که به آنها می‌گفتیم «عوامل رشد».

در این درس به این موضوع می‌پردازیم که :

آیا این «عوامل رشد» مربوط به بعد جسمانی انسان است یا اینکه علاوه بر بعد جسمانی، بعدی برتر و والاتر دارد؟

 

سورۀ ص – آیات 71 و 72

پیام اصلی

اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَة : آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت:

اِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِن طین : همانا من آفریننده‌ی بشری از گل هستم(71)

انسان دارای دو بعد روحی(مِن روحی) و جسمی(مِن طین) است.(پیامِ شماره 1)

(دو بعدی بودن انسان)

فَاِذا سَوَّیتُه : پس همین‌که او را نظام بخشیدم

وَ نَفَختُ فیهِ مِن روحی : و از روح خودم در او دمیدم

فَقَعوا لَه ساجِدین : پس برای او به سجده درآیید(72)

  ابتدا بعد جسمانی شکل می‌گیرد و سپس روح در آن دمیده می‌شود(تقدم آفرینش بعد جسمانی بر بعد روحانی)(مِن طین...مِن روحی)(پیامِ شماره 2)

سجده‌ی فرشتگان برای انسان، به‌خاطر بعد روحانی او است.(نَفَختُ فیهِ مِن روحی فَقَعوا لَه ساجِدین)(پیامِ شماره 3)

 
 

سورۀ مؤمنون – آیۀ 14

پیام اصلی

ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَة : آن‌گاه نطفه را خون بسته‌ای ساختیم

فَخَلقنا العَلَقَةَ مُضغَة : و آن خون بسته را پاره گوشتی کردیم

فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظامًا : و آن پاره گوشت را استخوان‌ها گردانیدیم

فَکَسَونَا العِظامَ لَحمًا : و بر آن استخوان‌ها گوشت پوشاندیم

ثُمَّ اَنشأناهُ خَلقًا ءاخَرَ : سپس او را به آفرینشی دیگر بازآفریدیم

فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقین : پس بزرگ و بزرگوار است خداوند، که نیکوترینِ آفرینندگان است

انسان دارای دو بعد روحی(ثُمَّ اَنشَأناهُ خَلقًا ءاخَر) و جسمی(النُّطفَةَ... لَحمًا) است.(پیامِ شماره 1)

(دو بعدی بودن انسان)

ابتدا بعد جسمانی شکل می‌گیرد و سپس روح در آن دمیده می‌شود(تقدم آفرینش بعد جسمانی بر بعد روحانی)(النُّطفَةَ-لَحمًا... ثُمَّ اَنشَأناهُ خَلقًا ءاخَر)(پیامِ شماره 2)

بعد روحانی انسان خلقتی متفاوت با بعد جسمانی او دارد.(ثُمَّ اَنشأناهُ خَلقًا ءاخَرَ)(پیامِ شماره 4)

 
 
 
از تدبر در آیات قرآن به دست می‌آید که وجود انسان از دو بعد تشکیل شده است :

 بعد جسمانی (مادی، غیر مجرد)

 بعد روحانی (معنوی، مجرد)

( مجرد یعنی اینکه روح فارق از ویژگی‌های محدود کننده‌ی جسم است)

ویژگی‌های بعد جسمانی و مادی :

1 . مانند سایر اجسام و مواد تجزیه و تحلیل می‌پذیرد. (تحلیل پذیر است)

2 . سرانجام فرسوده و متلاشی می‌شود. (مستهلک می‌شود)

3 . به مکان و زمان خاص نیازمند و محدود است.

 

ویژگی‌های بعد روحانی و معنوی :

1 . تجزیه و تحلیل نمی‌پذیرد. (تحلیل ناپذیر)

2 . متلاشی نمی‌شود. (غیر مستهلک)

3 . بعد از مرگ بدن، باقی می‌ماند و آگاهی و حیات خود را از دست نمی‌دهد.

4 . قوه‌ی تفکر و اندیشه، قدرت اختیار و تصمیم‌گیری، عواطف و احساسات و اخلاق.

5 . این بعد است که خود حقیقی ماست و شخصیت واقعی ما را می‌سازد.

6 . میل به جاودانگی دارد.

7 . به دنبال کمالات نامحدود است.

8 . توانایی درک واقعیات را دارد.

9 . اختراع ابتکار و اکتشاف

10 . آراستگی به فضیلت‌ها و کسب رذایل اخلاقی. (تغییر پذیر)

 

دانشمندان نشانه‌ها و دلایلی بر وجود بعد روحانی ذکر کرده‌اند. دو مورد از آنها :

 ثابت بودن «خود»

 رؤیاهای صادقه

 

 ثابت بودن «خود»

اثبات «من» یا «شخصیت»

هرکس درک روشنی از «خود» دارد و در اثبات وجودِ چیزی که از آن به «من» تعبیر می‌کند به هیچ‌گونه استدلالی احتیاج ندارد.

با آنکه در طول زندگی، شکل و قیافه  و اعضا و اندام‌های بدن درحال تغییر است و جسم امروز من با جسم دوران نوزادی بسیار متفاوت است، اما میگوییم همان کسی هستم که سال‌ها پیش در فلان روز متولد شدم.

امروز درس می‌خوانم و تصمیم دارم در آینده فلان شغل را انتخاب کنم.

وقتی به یاد می‌آورم که در فان روز به بنده‌ای از بندگان خدا خدمتی کرده‌ام، احساس خوشحالی می‌کنم.

و و قتی به خاطر می‌آورم که در فلان زمان مرتکب خطایی شده‌ام، شرمنده می‌شوم و خود را ملامت می‌کنم، ازخدا می‌خواهم مرا ببخشد و به من کمک نماید تا گذشته‌ام را جبران کنم.

این‌ها می‌رساند که رفتار گذشته‌ام را از خود می‌دانم و از هم اکنون برای آینده‌ام نقشه دارم و برنامه‌ریزی می‌کنم.

نتیجه :

بنابراین هرکس این را در درون خود می‌یابد که گرچه در طول زندگی حالات گوناگون پیدا می‌کند، یک محور ثابت و حقیقت تغییرناپذیر دارد که به پشتوانه‌ی آن می‌گوید : گذشته آن گونه بودم و اکنون این گونه هستم.

بررسی بعد مادی انسان

می‌دانیم که ذرات و مواد تشکیل دهنده‌ی بدن و جسم به‌طور مداوم تجزیه و تحلیل می‌شوند و مستهلک می‌گردند.

از طریق تغذیه، مواد جدید وارد خون می‌شوند و در اختیار سلول‌ها و بافت‌های بدن قرار می‌گیرند و جایگزین مواد کهنه می‌شوند.

بدین ترتیب بدن انسان  مدام در حال تجزیه و تحلیل و بازسازی است. سلول‌های کهنه می‌میرند و سلول‌های جدید جای آنها را می‌گیرند. این سلول ها نیز تقسیم می‌شوند و به دو، چهار و یا سلول‌های بیشتر افزایش می‌یابند.

حتی سلول‌های عصبی و مغز که در طول حیات انسان نمی‌میرند، اما مانند همه‌ی سلول‌های دیگر، مواد تشکیل دهنده‌ی آنها به سوخت و ساز خود ادامه می‌دهند؛ یعنی مواد غذایی و اکسیژن را می‌گیرند و مواد زائد خود را بیرون می‌ریزند. بنابراین مواد و عناصر درون آنها پیوسته عوض می‌شوند و مواد و عناصر جدیدی جایگزین آنها می‌گردند.

نتیجه :

از این رو  گفته‌اند با گذشت حدود 7 سال، تمام عناصر بدن عوض می‌شود.

آیا این حقیقت ثابت وابسته به جسم و کالبد ما است ؟

اگر شخصیت یا «من» انسان وابسته به جسم او باشد :

«باید در دوران عمر بارها عوض شده و به شخص دیگری تبدیل شده باشد، در صورتی که چنین نیست.»

هرکس این را درخود می‌یابد که کس دیگری جایگزین او نشده و او همواره خودش بوده است.

و اگر کارهای خوب یا بد در طول سالیان گذشته انجام داده، همه‌ی این کارها را به همین «خود» نسبت می‌دهد و «خود» را عامل آن کارها می‌داند.

قوانین و مقررات جامعه و روابط بین افراد نیز بر پایه‌ی پذیرش همین «من» ثابت بنا شده‌اند.

اگر از شخصی که بیست سال قبل کتابی نوشته یا یک قانون علمی را کشف کرده یا خدماتی به جامعه عرضه نموده است، اکنون تجلیل می‌کنیم. و یا اگر کسی که بیست سال قبل به جنایتی دست زده و اکنون دستگیر شده است، محاکمه و مجازات می‌کنیم، بدان جهت است که آنان را همان انسان بیست سال قبل می‎‌دانیم، گرچه سنّی از آنان گذشته و ظاهرشان تغییر کرده است.

علاوه بر این، دیده‌ایم که برخی انسان‌ها قسمت هایی از بدن خود را در حادثه‌ای از دست می‌دهند، اما نه خودشان و نه دیگران، هیچ‌گاه احساس نمی‌کنند که قدری از هویت و «من» او کم شده باشد و این نشان می‌دهد که ثبات هویت و «خود» ما ناشی از ثبات اندام‌های ما نیست.

استدلال

چرا نمی‌توان این خود ثابت را از ویژگی‌های بعد جسمانی دانست ؟

به دلیل اینکه «خود حقیقی» ما در تمام طول عمر ثابت است، پس نمی‌توان این «من» را از جسم دانست. چون جسم ما درطول عمر چندین مرتبه عوض می‌شود.

 
 

 رؤیاهای صادقه

هر کدام از ما هنگام خواب، رؤیاهایی را مشاهده می‌کنیم که برخی از آن‌ها مطابق با واقعیت هستند و از یک رویداد خارجی حکایت می‌کنند.

مثلاً برخی از این قبیل خواب‌ها :

خبر از حوادث گذشته یا رویدادهای آینده می‌دهند یا نشان دهنده‌ی مکانی هستند که هرگز در بیداری آن‌جا را ندیده‌ایم و بعدها که به آن مکان می‌رویم، انچه را که در خواب دیده بودیم، در خارج مشاهده می‌کنیم.

انسان در این قبیل خواب‌ ها، از ظرف زمان یا مکان خود خارج می‌شود و به زمانی در گذشته یا در آینده می‌رود و یا در مکانی که تابحال نرفته، قرار می‌گیرد در حالی که جسم او در رختخواب است و چشم او چیزی نمی‌بیند و گوشش هم چیزی نمی‌شنود.

«ذکر نمونه‌ها»

در سوره‌ی یوسف چهار رؤیای صادقه نقل شده است. آن‌ها را بیان کنید و بگویید تعبیر این خواب‌ها چه بود و چه کسانی آنها را تعبیر کردند ؟

سوره‌ی یوسف – آیه 4

إِذقَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ : آنگاه که یوسف به پدر خود گفت : ای پدر

إِنِّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ : همانا من (در خواب) یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم

رَأَیتُهُم لِی سَاجِدِین : آنها را در برابر خود سجده کنان دیدم

بیننده‌ی خواب

حضرت یوسف«ع»

تعبیر کننده

حضرت یعقوب«ع» (پدرِ حضرت یوسف)

تعبیرِ خواب

حضرت یوسف به مقام نبوت می‌رسد

سوره‌ی یوسف – آیه 36 (قسمتِ اولِ آیه)

وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُما : و با او(یوسف)، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یکی از آن دو نفر گفت :

إِنِّی أَرَانِی أعصِرُ خَمراً : من خود را (در خواب) دیدم که (انگور را) برای شراب می‌فشارم

بیننده‌ی خواب

هم زندانی حضرت یوسف(که قبلاً شراب‌ریز سلطان بود)

تعبیر کننده

حضرت یوسف «ع»

تعبیرِ خواب

این زندانی آزاد می‌شود و دوباره شراب‌ریز سلطان می‌شود

سوره‌ی یوسف – آیه 36 (قسمتِ دومِ آیه)

وَ قالَ الآخَرُ إِنِّی أَرَانِی : و دیگری گفت من خود را (در خواب) دیدم که

أَحمِلُ فَوقَ رَأسِی خُبزاً تَأکُلُ الطَّیرُ مِنهُ : بر سرم نانی می‌برم و پرندگان از آن می‌خورند

نَبِّئنَا بِتَأوِیلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ المُحسِنِین : ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز! همانا ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.

بیننده‌ی خواب

هم زندانی حضرت یوسف

تعبیر کننده

حضرت یوسف «ع»

تعبیرِ خواب

این زندانی به دار آویخته می‌شود و پرندگان از گوشت سرش می‌خورند.

سوره‌ی یوسف – آیه 43

وَ قالَ المَلِکُ إِنّی أَرَی سَبعَ بَقَراتٍ سِمَانٍ : و (روزی) پادشاه (مصر) گفت : من (در خواب) دیدم هفت گاو چاق

یَأکُلُهُنَّ سَبعٌ عِجَافُ : که هفت لاغر آنها را می‌خورند

وَ سَبعَ سُنبُلاَتٍ خُضرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ : و هفت خوشه‌ی سبز و (هفت خوشه) خشکیده‌ی دیگر را

یَا أَیُّهَا المَلأُ أَفتُونِی فِی رُءیَایَ إِن کُنتُم لِلرُّءیَا تَعبُرُون : ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب می‌کنید، درباره‌ی خوابِ من به من نظر دهید

بیننده‌ی خواب

عزیز مصر

تعبیر کننده

حضرت یوسف «ع»

تعبیرِ خواب

در ابتدا یک دوره‌ی 7 ساله آبادانی می‌آید

و بعد یک دوره‌ی 7 ساله‌ی خشکی خواهد آمد

استدلال

چرا نمی‌توانیم رؤیاهای صادقه را به بعد مادی و جسمانی خود نسبت دهیم ؟ مگر بعد جسمانی ما چه ویژگی‌هایی دارد که نمی‎‌تواند منشأ این قبیل خواب ها باشد ؟

وقتی که ما در حال دیدن رؤیای صادقه هستیم، درواقع از ظرف زمان و مکان خارج شده وبه گذشته یا آینده سفر می‌کنیم و یا به مکانی می‌رویم که هنوز آنجا را تابحال ندیده ایم. و یا ممکن است که درخواب ببینیم که در یک زمان، در دو مکان حضور داریم.

درصورتی که جسم انسان توانایی انجام چنین اعمالی را ندارد.

پس نتیجه می‌گیریم که «رؤیاهای صادقه» مربوط به بعد روحانی انسان است.

 
 
نتیجه‌ی کلی درس :

بنابر دلایل گفته شده (ثابت بودن خود-رؤیاهای صادقه) می‌توانیم دریابیم که ما غیر از بعد جسمانی، بعد دیگری هم داریم که در فرهنگ دینی، از آن به «روح» تعبیر شده است. همین بعد است که توانایی «انتخاب» و «تصمیم‌گیری» به ما می‌دهد، «جاودانگی» را در می‌یابد و آن را طلب می‌کند، به دنبال کمالات نامحدود است و توانایی درک واقعیت‌ها و اختراع و ابتکار و اکتشاف را به ما می‌بخشد. همین بعد است که فضیلت‌ها و رذیلت‌های اخلاقی را کسب می‌کند و اگر به فضیلت‌ها آراسته شد، مقرب درگاه خدا و مسجود فرشتگان می‌شود(فقعوا له ساجدین) و اگر به رذیلت‌ها تن داد‌، تا اعماق جهنم سقوط می‌کند.

نکته : کسب فضائل و رذائل اخلاقی، نشان دهنده‌ی این است که روح تغییرپذیر است.

به این جزوه آموزشی امتیاز دهید:
لطفا برای امتیاز دادن به این مطلب وارد شوید.
تعداد افراد امتیاز دهنده: 5 | امتیاز: 5 از 5